خلاصه داستان “Clarice”: نمایش برتر سریال CBS ، “سکوت بره ها”

عواقب نامزد اعلامیه بوفالو در شرف آشکار شدن است.

کلاریس ، CBS سکوت بره ها سریال دنباله ، پنجشنبه نخستين بار اکران شد ، و يك سال پس از وقايع فيلم Jonathan Demme ، برنده اسكار ، زندگي مامور FBI ، كلاريس استارلنگ را بررسي كرد. در حالی که زندگی او یک کوکتل متبحر بوده است که متشکل از یک قسمت سیرک رسانه ای مخلوط با یک قسمت PTSD ، Starling (این بار توسط اصل’ نژادهای ربکا) به نظر می رسد خود را بیشتر تحت کنترل نگه داشته است … اما او در شرف پرتاب شدن یک سوراخ خرگوش وحشتناک دیگر است.

“من فکر کردم این کار تمام شده است. بوفالو بیل هفت زن را برد. او شش… شش نفر از آنها را پوست کرد. من یکی را نجات دادم آخری کاترین. “

ما با پرواز روی دیوار جلسه درمان اجباری کلاریس شروع می کنیم ، جایی که او و یک دکتر در مورد چگونگی تأثیر توجه رسانه ها بر زندگی و شغل او بحث می کنند. این روانپزشک در مورد رابطه او با کاترین مارتین پرس و جو می کند ، و ذکر می کند که چگونه آخرین “درمانگر” مجنون جنایی بوده و بیماران خود را خورده است (این مجموعه از نظر قانونی از گفتن کلمه H منصرف است). هنگامی که او سعی می کند روابط کلاریس و دیوانه سابق آنتونی هاپکینز را کنجکاو کند ، دفاع او تغییر می کند. او پیشنهاد می کند تا زمانی که نتواند از PTSD خود را التیام بخشد از چرخش دور نگه داشته شود ، اما قبل از اینکه بتواند رد کند ، جلسه آنها قطع می شود. روت مارتین ، دادستان کل ایالات متحده ، خواستار حضور استارلینگ در یک موضوع فوری است.

مارتین به استارلینگ می گوید که دو زن مرده در پایین رودخانه شناور شدند که هر کدام چندین زخم را داشتند. AG فکر می کند این یک قاتل زنجیره ای است. او خواهان استارلینگ در این پرونده است ، به طوری که هیچ خانواده ای مجبور نیست مانند آنچه که خانواده اش هنگام ربودن کاترین رنج برده ، رنج ببرد. شهرت کلاریس برای شکار هیولاها بر او مقدم است ، بنابراین مارتین استارلینگ را به عنوان یک مامور ویژه گروه ویژه معرفی می کند. مارتین هشدار می دهد که پل کراندرلر ، سر تیم ، هنوز ممکن است مشتاقانه ای در مورد استارلینگ داشته باشد که او را در پرونده بیل نشان دهد. مارتین همچنین از کلاریس می خواهد تماس های دخترش را برگرداند. دختر آسیب دیده فکر می کند استارلینگ تنها کسی است که می تواند به او کمک کند.

کلاریس به صحنه می رسد و کراندرلر نمی خواهد کاری با او داشته باشد. او او را “قطره عسل” مارتین برای مطبوعات می نامد. او می خواهد پرونده را تمیز و سریع ببندد ، و روشن کند که انتظار می رود کلاریس دقیقاً همان چیزی را که به او می گوید بگوید و انجام دهد (و تأیید کند که او یک شوخ طبع مرد شوونیست است). اجساد مورد بحث دارای علامت های گزش عجیبی هستند که نت های کلاریس کم عمق هستند و به طور گسترده پخش می شوند. وی به تیم گفت: “اینجا هیچ صمیمیتی وجود ندارد ، هیچ شور و شوق نیست.” او اعتقاد ندارد قاتل یک قاتل سریالی واقعی است. “این خیلی کنترل شده ، خیلی عاقلانه است.” کندلر نمی خواهد آن را بشنود. او بی درنگ او را مانند یک بره برای کشتار جلوی مطبوعات پرتاب می کند و برای تأیید داستان قاتل زنجیره ای تحت فشار قرار می دهد.

کلاریس و مامور توماس اسکیوئل یکی از شوهران مقتول را س questionال می کنند. شوهر پریشان آنجلا برد خیلی کمک کننده نیست ، اما آنها متوجه می شوند پسر بزرگتر اوتیسم دارد. آنها بستگان قربانی دیگر را که به آنها می گوید مادرش حضانت فرزندش را که در “آن مکان یادگیری ، مکانی برای بچه های عوضی که باید از طریق لوله تغذیه شوند” ، بدست گرفت ، شکار کردند. به نظر می رسد که هر دو قربانی با کودکان با نیازهای ویژه ارتباط دارند. هنگامی که آنها یافته های خود را به کندلر گزارش می دهند ، او کلاریس را به یک میز اختصاص می دهد.

در همین حال ، کلاریس پیامی را برمی گرداند که مشخص شد از کاترین است. زن جوان فراتر از دلهره است و به کلاریس می گوید که هرگز احساس امنیت نخواهد کرد. او از کلاریس می پرسد که آیا می تواند بخوابد ، “… یا پروانه ها شما را بیدار می کنند؟” کاترین تعجب می کند که کلاریس چگونه می تواند در جهان باشد ، که کلاریس پاسخ می دهد آنها افراد مختلف هستند. کاترین با گفتن اینکه دقیقاً یکسان هستند ، مقابله می کند و به طور رمزگونه او را از اعتماد به مادرش روت بر حذر می دارد.

یک قربانی جدید پیدا شد و اسکیوول یاد گرفت که این زن یک دختر با ناهنجاری های شدید صورت داشته است. سپس ماموران دریافتند که آنجلا بوید در یک آزمایش بالینی برای میگرن قرار دارد و بسیاری از کودکان زن شرکت کننده “به طرق مختلف” بهم ریخته بودند. کلاریس یک بسته مقاله پیدا می کند که آنجلا برای یک روزنامه نگار به نام ربکا که در حال نوشتن مقاله ای درباره دادگاه بود ، با شماره ای پنهان کرده بود. آنجلا به سراغ زنان دیگر رفته بود و همه آنها آماده بودند سوت بزنند.

کلاریس و اسکیول به خانه روزنامه نگار می روند و یک وسیله نقلیه بدون مارک را در خارج پیدا می کنند که بلافاصله آنها را به دفاع می کشد. قاتل از قبل داخل خانه است! اسکیوئل روزنامه نگار را در نزدیکی مرگ در وان پیدا می کند ، مچ دست های او بریده می شود ، اما بلافاصله قاتل از پشت در کمین او قرار می گیرد. او سعی می کند با یک تکه آینه شکسته ضارب را ضربات چاقو بزند ، اما آن شخص بلند می شود. کلاریس او را دنبال می کند ، او را خفه می کند و او را روی میز می اندازد. درگیری ایجاد می شود که با سه گلوله در سینه پسر پایان می یابد.

پسر غر می زند: “شما نمی دانید این چیست؟” ، اما تا وقتی که معامله ای انجام ندهد ، صحبت نمی کند. در حالی که روزنامه نگار سوار یک آمبولانس می شود ، کلاریس تأیید می کند که زنان حاضر در دادگاه همه در حال برنامه ریزی برای صحبت بودند. وقتی کلاریس به کرندلر می گوید که قاتل برای کشتن افشاکنندگان قرارداد منعقد شده است ، او می پرسد که آیا او می تواند این موضوع را ثابت کند؟ او هنوز نمی تواند … او می خواهد او به مطبوعات بگوید که آنها قاتل زنجیره ای را دستگیر کردند. او می گوید آنها زاویه توطئه را بررسی خواهند کرد بدون او، اما به او می گوید که به آنجا برود و دروغهایی را که به او خورانده است بگوید.

کلاریس سپس به مطبوعات حقیقت را می گوید: این زنان به دلیل تلاش برای قصه گفتن جان خود را از دست دادند. وی تأیید می کند: “آنها قربانی تصادفی یک قاتل زنجیره ای نبودند ، و” تا وقتی کتاب را نبندیم اینجا خواهم بود. “

نظر شما در مورد اولین نمایش بدون هانیبال چیست کلاریس؟ قسمت زیر را درجه بندی کنید ، سپس در نظرات بی صدا شوید!


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *